مرکز اسناد انقلاب اسلامی

"یک عکس، یک روایت"
محسن رفیق دوست با اشاره به روز ورود امام خمینی به میهن می‌گوید: در جلوی دانشگاه تهران، تراکم جمعیت به حدی بود که اصلاً ماشین روی دست مردم بود و در اثر فشار مردم به چپ و راست می‌رفت...
تاریخ انتشار: ۱۲:۵۴ - ۱۱ بهمن ۱۳۹۹ - 2021January 30

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ ورود امام خمینی به میهن در 12 بهمن 1357، نقطه عطفی در مبارزات مردم علیه رژیم شاهنشاهی بود. در آن روز تاریخی، مردم با شور و شعف بسیار، از گوشه گوشه ایران خود را به تهران رساندند تا در مراسم استقبال از پیشوای خود حاضر باشند. تصاویر برجای مانده از آن روز، شور مردم را به خوبی نشان می‌دهد.

در میان تمامی این تصاویر، عکس‌هایی که اتومبیل حامل امام خمینی را در حلقه مردم نشان می‌دهد، منحصربفرد و ماندگار است. تصاویری که توسط عکس‌ها در آن لحظه ثبت شده، امام خمینی را آرام و پرشکوه نشان می‌دهد. این درحالی بود که تدابیر امنیتی که از سوی «کمیته استقبال» در نظر گرفته شده بود، در چنین شرایطی بی‌اثر می‌نمود.


ورود امام؛ عکس انتقال امام از فرودگاه به بهشت زهرا


محسن رفیق دوست، راننده خودرو حامل امام به یاد می‌آورد: «بعد از اینکه ‌احمدآقا سوار ماشین شدند به طرف بهشت زهرا به راه افتادیم. اسکورت‌ها تا جلوی فرودگاه کارشان طبق برنامه بود، ولی همین که به خارج از فرودگاه رسیدیم همه چیز به هم خورد. چون مردم ماشین امام را احاطه کرده بودند و میان ماشین‌های اسکورت و ماشین ما فاصله افتاده بود. بدین ترتیب دیگر اگر اسکورت‌ها هم بودند فایده‌ای نداشت.

اولین جایی که ماشین توقف کرد در میدان فرودگاه بود. مسیر باند تا میدان فرودگاه را که دویست متر بیشتر نبود به دلیل ازدحام مردم به زحمت طی کردیم. همین که در میدان متوقف شدم فهمیدم که اگر لحظه‌ای در حرکت تردید کنم اصلاً نمی‌توانم امام را به بهشت زهرا برسانم. چون هر آن ازدحام جمعیت بیشتر می‌شد.

روزی که اتومبیل حامل امام روی دست مردم حرکت می‌کرد!

در جلوی دانشگاه تهران، تراکم جمعیت به حدی بود که اصلاً ماشین روی دست مردم بود و در اثر فشار مردم به چپ و راست می‌رفت، ولی همین که یک لحظه احساس کردم ماشین از دست مردم رها شد، پدال گاز را گرفتم و حرکت کردم و به سمت خیابان امیریه پیچیدم.

بعضی مواقع مردم روی ماشین می‌رفتند و اطراف ماشین را احاطه می‌کردند... وقتی به بهشت‌زهرا رسیدم دیگر در آنجا مردم گاهی خودشان ماشین را حرکت می‌دادند و فرمان گاهی از دستم خارج می‌شد. لحظه به لحظه تراکم جمعیت بیشتر می‌شد تا اینکه به نقطه‌ آخری رسیدیم که امام پیاده شدند و دیگر ماشین هم خاموش شد...

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: