مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۶۷۳۷
روزنامه­‌ها همان اوقات نوشتند: «وقتی شاه وارد خانة آیت‌­الله کاشانی شد و سر و وضع خانه را که یک خانة قدیمی و کلنگی رنگ و رورفته بود دید، پرسید: این همان خانه‌­ایست که طی چند سال اخیر مرکز تحریکات و مبارزات علیه من و دستگاه سلطنت بوده است؟! شاه سخت در شگفت می­‌ماند که چطور آیت‌­الله کاشانی با آن همه اسم و رسم و سروصدا و بیا و بروی که بعنوان مرجع مجاهد و قهرمان ضد سلطنت و ضد استعماری داشته است درچنین خانة محقری می­‌زیسته...».
تاریخ انتشار: ۱۲:۵۹ - ۲۳ اسفند ۱۳۹۹ - 2021March 13

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی، از پیشگامان نهضت ملی نفت و از علمای استعمارستیز در 23 اسفند 1340 درگذشت. حجت‌الاسلام والمسلمین علی دوانی در بخشی از مجموعه نفیس «نهضت روحانیون ایران» که از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، شرح مجاهدت‌های و مبارزات آیت‌الله کاشانی را بدین نحو می‌نویسد:

در سال 1329 شمسی احقاق حق ایران از شرکت غاصب سابق نفت انگلیس و ایران توسط اقلیت نمایندگان دورة 16 مجلس شورای ملی که آیت‌­الله حاج سید ابوالقاسم کاشانی نیز جزو آنها بود در مجلس مطرح شد. منظور اقلیت که با شجاعت و صمیمیت بی­‌نظیری از آن طرح دفاع می­‌کرد این بود که نفت ایران ملی شود و از شرکت غاصب خلع ید گردد، و ایرانی مالک نفت خود باشد، و به مرور ایام بتواند امر خرید و فروش و ادارة آن را مستقلاً به دست گیرد. پس از کشمکش‌های زیاد قانون ملی شدن صنعت نفت از تصویب مجلس گذشت و بدین­‌گونه فصل نوینی در تاریخ ایران گشوده شد.

در گیر و دار ملی­ شدن صنعت نفت، آیت­‌الله کاشانی یکی از وزنه­‌های بسیار موثر نهضت بود. اعلامیه‌های پرشور او که به طرفداری از ملی شدن نفت ایران از تعبیر مشهور وی «برادران عزیز» شروع و به امضاء «سیدابوالقاسم کاشانی» ختم می­‌شد، آن روزها انقلابی در داخل و خارج پدید می­‌آورد. آن روزها یک برگه اعلامیة آیت­‌الله کاشانی کافی بود که بازار تهران و همة ایران را تعطیل کند، چنان­که در ماجرای خلع ید از شرکت سابق نفت، مکرر با یک اعلامیه آیت­‌الله کاشانی تهران و ایران تعطیل عمومی می­‌شد.

آیت‌­الله کاشانی به اتفاق پدر خود و سایر مجتهدین شیعه، در عراق اسلحه به دست گرفته و بر ضد استعمار انگلیس جنگیده بود. پس از جنگ که به پیروزی استعمار و استقلال عراق منجر شد، چون انگلیس‌ها در تعقیب آیت­‌الله کاشانی بودند و مقدمات دستگیری و اعدام او را فراهم می­‌کردند، از راه پشت‌کوه و لرستان به ایران آمد. پس از جنگ جهانی دوم، نیروهای استعماری، آیت‌­الله کاشانی را به بهانة همکاری با آلمانی‌ها، دستگیر و 28 ماه تمام در اراک و کرمانشاه و رشت زندانی نمودند، ولی علت اصلی این توقیف و تبعید آن بود که آیت­‌الله کاشانی مبارزة شدیدی را برضد نیروهای متجاوز شروع کرده بود و استعمار که از سابقة امر او در عراق اطلاع داشت، آیت‌­الله را دستگیر کرد.

آیت­‌الله کاشانی پس از آزادی در فعالیت‌های اجتماعی و مبارزات سیاسی شرکت کرد، و در نتیجه در خرداد 1324 بار دیگر دستگیر و 22 ماه تمام در بهجت‌­آباد قزوین تبعید بود. بعد ازآن که مدت تبعید به سرآمد و به تهران بازگشت بازهم آرام نداشت.

آیت‌­الله کاشانی در دولت «محمدساعد» سال 1327 شمسی بار دیگر بازداشت شد، و پس از چند روز که در قلعة فلک‌الافلاک خرم­‌آباد زندانی بود، به کشور لبنان تبعید گردید. کابینة ساعد در 27 اسفند 1328 بر اثر ترور هژیر وزیر دربار توسط سیدحسین امامی از فدائیان اسلام، سقوط کرد، و در تجدید انتخابات تهران آیت­‌الله کاشانی که در تبعید بود با اعضاء جبهة ملی دکتر مصدق، دکتر بقائی کرمانی، حسین مکی، حائری­‌زاده ، عبدالقدیر آزاد به نمایندگی تهران انتخاب شد و بعد از مدتی دوری از وطن به تهران بازگشت.

عمده فعالیت آیت­‌الله کاشانی پس از این تاریخ بود، که منجر به ملی­ شدن صنعت نفت و روی کارآمدن دولت دکتر مصدق و خلع ید از شرکت غاصب نفت شد. در یکی از اعلامیه‌های آیت‌الله کاشانی در آن دوره آمده بود: «بر همه کس واضح و آشکار است که تمام بلیات و مصائب مخصوصاً هرج و مرج دستگاه اداری و غارت بیت­‌المال و تسلط زمامداران نالایق و مملکت فروش و به­ طور کلی تشویق خیانت­کاران و حبس و تبعید و زجر وطن­ پرستان در اثر سیاست جابر انگلستان در مملکت ما به وجود آمده است و آن دولت همیشه این عمال خلاف عدالت و انسانیت را برای غارت نفت ایران که بزرگترین و مهم­ترین ثروت ملی ماست مرتکب شده و می­‌شود، چنان­که تشکیل مؤسسان رسوا و مداخلات صریح و علنی در انتخابات و برقراری حکومت نظامی و ایجاد محیط وحشت و ترور و اختناق عمومی همواره برای ادامه این غارت بوده است. نظر وطن­ پرستان ایران مدت‌هاست متوجه این قضیة حیاتی بوده و ملت هوشیار ما از خرد و بزرگ درصدد قطع ایادی شرکت غاصب نفت جنوب که بیش از نیم قرن است حلقوم ملت ایران را به سختی می‌­فشارد برآمده است.

زعمای ملی و پیشوایان مردم اینک آخرین راه استرداد منابع سرشار نفت خودشان را در اقدامی که اغلب ملل عالم منجمله خود دولت انگلستان برای تسلط بر منابع ثروت ملی و بهره­مند ساختن عامه افراد ناس از آن منابع بعمل آورده می­‌دانند، یعنی از مجلس و دولت خواسته­‌اند که صنعت نفت را در تمام مملکت ملی اعلام کند. ملی­ شدن صنعت نفت در ایران تنها چارة بیچارگی­‌های ماست، زیرا بدین وسیله اولاً ثروت بی­کرانی که خداوند تبارک و تعالی به ملت ایران عطا فرموده از دست دشمنان بشر که مقصدی جز منفعت­‌طلبی و مکیدن خون ملل ضعیف ندارند بیرون آمده به صاحبان حقیقی و مستحق آن می­رسد و ثانیاً با عملی­ شدن حاکمیت ملی شرکت غاصب نتواند عمال خود را به جان و مال و ناموس مردم مسلط کند...»

پس از کودتای 28مرداد 1332 که در دولت سپهبد زاهدی قرارداد کنسرسیوم نفت به زبان ایران انعقاد می­یافت، آیت‌­الله کاشانی طی اعلامیة شدیداللحنی آن را محکوم کرد و از درجة اعتبار ساقط دانست.

در سال 1334 پس از دخالت در قتل سپهبد رزم ­آرا دستگیر، و در معرض محاکمه و اعدام قرار گرفت، ولی بر اثر پافشاری مقامات روحانی و اعلام خطر جدی آنها، آزاد گردید. آیت‌­الله کاشانی در 23 اسفند 1340 درگذشت و از مال دنیا جز یک منزلی که آن هم در رهن است (در مقابل ده هزار تومان قرضی که دارد) چیزی از خود باقی نگذاشت، در حالی که با آن قدرت و مقامی که چند سال پیش داشت می‌­توانست مانند دیگران صاحب آلاف والوف و مالک کاخ‌ها و باغ‌ها گردد...

در صراحت لهجه و شجاعت آیت‌­الله کاشانی همین بس که در آن ایام هرگاه می­‌خواست نامی از شاه ببرد اغلب او را «توله سگ پهلوی» نام می­‌برد، و هرگز حاضر نبود با شاه ملاقات کند. فقط چند روز آخر عمرش که در بستر بیماری بود و اطباء پایان عمرش را اعلام کرده بودند، دکتر علی امینی نخست‌وزیر وقت، شاه را به عیادت او برد، که همین نیز دستاویز بدخواهان آن مرحوم شد. در صورتی که آیت‌­الله کاشانی در واپسین لحظات عمر خود هیچ نیازی به اولین و آخرین ملاقات «توله سگ پهلوی» نداشت.

شاه مخلوع، هنگامی که از حالت احتضار آیت‌­الله کاشانی آگاهی یافت و مطمئن شد که دیگر شفا یافتنی نیست، بی­‌خبر به بالین وی شتافت. اما آن عالم ربانی درآن لحظات آخر حیات نیز از وی روی گرداند و کمال بی­‌اعتنائی را نسبت به وی مرعی داشت.

روزنامه­‌ها همان اوقات نوشتند: وقتی شاه وارد خانة آیت‌­الله کاشانی شد و سر و وضع خانه را که یک خانة قدیمی و کلنگی رنگ و رورفته بود دید، پرسید: این همان خانه‌­ایست که طی چند سال اخیر مرکز تحریکات و مبارزات علیه من و دستگاه سلطنت بوده است؟! شاه سخت در شگفت می­‌ماند که چطور آیت‌­الله کاشانی با آن همه اسم و رسم و سروصدا و بیا و بروی که بعنوان مرجع مجاهد و قهرمان ضد سلطنت و ضد استعماری داشته است درچنین خانة محقری می­‌زیسته، و دارای چنان زندگی ساده و سطح پائین بوده است؟!


ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: