مرکز اسناد انقلاب اسلامی

برگی از خاطرات آیت‌الله سید جواد علم‌الهدی
در پاریس هنگامی که این پیغام‌ها را به محضر مبارک استاد [امام] رساندم امام دو دست مبارکشان را بالا بردند و گفتند: «اسلحه ابداً، پیغام من را به آن‌ها برگردان و برسان و بگو اصلاً نه بخرید[اسلحه]، نه جمع کنید و نه نگه دارید، ما از سال 41 که این حرکت را شروع کرده‌ایم تا الان که دیگر وقت بازگشت ماست و حکومت می‌رود و نمی‌تواند بماند همه‌اش با بیان بوده، همه‌اش با مصاحبه بوده، همه‌اش با گفتار بوده، آنچه را هم که متعلق به من با خط و امضای خودم بوده، آنچه را هم که کمک مردم بزرگوار شهرستان‌ها دارند به عنایت خودشان بوده است همچنین طومارهایی که مردم نوشتند و اعلام داشتند و برای ما فرستادند، به خودشان بوده است، ان‌شالله ما موفق هستیم و احتیاجی به اسلحه و جنگ نداریم.
انتشار برای نخستین‌بار| برگی از خاطرات آیت‌الله جلالی خمینی
ما شب‌ نشستیم‌ جلسه‌ گرفتیم و تصویب‌ كردیم‌ كه‌ حاجی‌ها در میدان‌ بیایند و با مشت‌های‌ گره‌ كرده‌ مرگ‌ بر امریكا و مرگ‌ بر اسرائیل‌ بگویند.رئیس‌ كل‌ سازمان‌ امنیت‌ آنجا آمده‌ بود دست‌ ما را گرفته‌ بود می‌گفت‌ فلانی‌ شما بگویید اینجا به‌ هر مقامی‌ می‌خواهند فحش‌ بدهند اما نگویند مرگ‌ بر امریكا! من‌ به‌ او گفتم‌ صبر كن‌ در كشور ما هم‌ همین‌ طور بود. یك‌ عده‌ای‌ می‌گفتند اگر بگویند "مرگ‌ بر امریكا" آسمان‌ به‌ زمین‌ می‌آید. صبر كن‌ ببین‌!
به روایت علی‌محمد بشارتی
بشارتی می‎گوید: «امام خمینی یک بار سخنرانی بسیار خوبی کردند که پس از چند دقیقه از پایان آن، حاج احمد آقا آمدند و به من گفتند: «آیا کسی این سخنرانی را ضبط نکرد؟!» گفتم: «من اگر مسئولیت مراقبت بر عهده‌ام نبود آن سخنان را حفظ می‌کردم و برایتان می‌گفتم و ضبط می‌کردید». متأسفانه هیچ کس آن سخنرانی مهم را ضبط نکرده بود تا اکنون ما متن آن را مثلاً در صحیفه‌ نور داشته باشیم. این بدان جهت بود که آن موقع کسی به این فکر بود که دنبال جمع آوری مطالب و تکمیل آرشیو اسناد انقلاب باشد.
به بهانه حضور رهبر انقلاب بر مزار حاج احمد قدیریان،
حاج احمد قدیریان می‌گوید: « در جلسه‌ای که با حضور برخی برادران داشتیم، متوجه شدم بالاخره ساواک جلاد، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای را همراه چند نفر از آقایان به ایرانشهر واقع در استان سیستان و بلوچستان تبعید کرده است.«توسط یکی از بستگان پیغامی داده‌ایم. باید صبر کرد تا خبری بیاید، آن وقت اقدام نماییم. من منتظر خبر بودم تا شاید بتوانم در شهر غربت کمکی به ایشان برسانم.اگر وسیله نقلیه‌ای تهیه گردد، می‌توانم در شهرهای مجاور و محله‌های اطراف برای سخنرانی بروم و هم چنین در ترددها کمی آزاد باشم و تبلیغ نمایم.» به آقای اسلامی گفتم: «من وسیله نقلیه را تهیه می‌نمایم و خدمتتان تقدیم می‌کنم و جهت ارسال آن به ایرانشهر اقدام می‌نمایم.»
"یک عکس، یک روایت"
ناطق نوری: موقع‌ ورود امام‌ (ره‌) به‌ جایگاه‌، مشکل‌ خاصی‌ نداشتیم‌. من‌ هم‌ بدون‌ عمامه‌ و عبا تلاش‌ می‌کردم‌ تا مردم‌ ساکت‌ شوند. حتی‌ احمدآقا گفت‌: «بدون‌ عمامه‌ و عبا بغل‌ دست‌ امام‌ هستی‌ بد است‌.» گفتم‌: «مرد حسابی‌ در این‌ کشمکش‌ از کجا عمامه‌ و عبا پیدا کنم‌.»
"یک عکس، یک روایت"
محسن رفیق دوست با اشاره به روز ورود امام خمینی به میهن می‌گوید: در جلوی دانشگاه تهران، تراکم جمعیت به حدی بود که اصلاً ماشین روی دست مردم بود و در اثر فشار مردم به چپ و راست می‌رفت...
درنگی در خاطرات ویلیام سولیوان
ویلیام سولیوان: «در این روزها من مرتباً با بختیار دیدار‌‌‌ می‌کردم و با شگفتی حرف‌های او را درباره امکان سرکوبی انقلاب با استفاده از نیروی نظامی محدود‌‌‌ می‌شنیدم. خوش‌بینی و اطمینان او به موفقیتش مضحک به نظر‌‌‌ می‌رسید. ظاهراً برژینسکی و همفکران او هم که با ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایزر در تماس بودند، همین اطمینان را داشتند. آنها بیهوده تصور‌‌‌ می‌کردند که نیروهای مسلح ایران با چهارصد هزار نفر به راحتی‌‌‌ می‌تواند با مردمی غیرمسلح که به‌وسیله عده‌ای ملا هدایت‌‌‌ می‌شوند مقابله کند و مشکلی در این راه پیش نخواهد آمد.»
" یک عکس، یک روایت "
... دیروز در تهاجم نظامیان، در گوشه‌ای از خیابان گیر می‌افتد و یک نظامی از فاصله چند متری به سمت او شلیک می‌کند و عکاس روزنامه فوق‌الذکر نیز درست در همین لحظه از این صحنه تصویربرداری می‌نماید... ده‌ها دهان دیروز در خیابان سی‌متری تهران با این فریاد به حادثه‌ای که در شرف وقوع بود، فرمان توقف دادند: «نزن سرباز...»
برگی از خاطرات آیت‌الله رسولی‌محلاتی
در روزهاى آخر صداى رگبار تير و تفنگ هم به گوش مى‌رسيد و گاهى گفته مى‌شد كه تعدادى كشته و زخمى شده‌اند. اصولا ساختمان ژاندارمرى روبروى دانشگاه، تبديل به سنگر مبارزه عليه انقلابيون شده بود. اين وضعيت تا زمان ورود امام به ايران در دوازدهم بهمن، ادامه داشت تا اين‌كه در اين روز به محض اطلاع از برنامه‌ ورود امام، دانشگاه را ترك كرده، به فرودگاه رفتيم.
بازخوانی
بختیار در مصاحبه با روزنامه‌ی اطلاعات چنین اظهار کرد: «اگر امام‌خمینی باز گردد و جمهوری اسلامی خود را اعلام کند، من دو راه در پیش دارم: یا باید بمانم و خود را دولت قانونی بدانم که در این صورت خونریزی روی خواهد داد یا از کارم کناره‌گیری کنم و به ارتش بگویم که دیگر جایی برای من نیست و شما از تعهدی که به دولت من داشته‌اید آزادید».