مرکز اسناد انقلاب اسلامی

حمله رژیم پهلوی به مساجد در ماه مبارک رمضان
تظاهرکنندگان با شعار «شکسته شد الوداع حرمت محراب ما؛ خمینی بت‌شکن برس به فریاد ما» با پلیس درگیر شدند. ماموران با خشونت به سرکوبی تظاهرات پرداختند و با شلیک تیر هوایی و گازاشک‌آور و باتون و سرنیزه مردم را متفرق کردند. در این میان گروهی دستگیر و عده‌ای مجروح شدند.
خاکساران می‌گوید: «قبل از آغاز ماه مبارک رمضان، رابط سازمان با جمع ما که حسين فيض نام داشت، پيش من آمد و گفت که ما با اين گروه‌هاى کمونيستى و چپى توافق کرده‌ايم که در اين ايام براى افطارى و شام دو کارگر ما بدهيم و دو کارگر آنان بدهند؛ براى سحر چون آنان روزه نمى‌گيرند و به اين امور اعتقادى ندارند، کارگر هم نمى‌دهند؛ ولى ما بايد مطابق معمول براى آماده کردن مقدمات صرف ناهار آنان کارگر معرفى کنيم. من گفتم ما با اين روش مخالفيم، زيرا با مبانى اعتقادى ما سازگارى ندارد و اصولا مبارزه‌ى ما با رژيم که به خاطر آن زندانى شده‌ايم...».
راهکار امریکا برای هموار کردن مسیر دیپلماسی
وندی شرمن می‌گوید: «ما موقعیت ارتشمان در خلیج‌فارس را تغییر دادیم و بمبی را در آنجا قرار دادیم که می‌توانست تأسیسات فردو را که زمانی مخفیانه فعالیت می‌کرد هدف قرار دهد تا بلکه بتوانیم دیپلماسی را با تهدید نظامی معتبر حمایت کنیم.»
سرگرد آزاده حسن زارعی می‌گوید: روزهاى آغاز اسارت با فرا رسيدن ماه مبارک رمضان هم‌زمان بود. بچه‌ها از مدت‌ها پيش، خودشان را براى استقبال از اين ماه پر برکت آماده کرده بودند. آن‌ها از چند هفته پيش، سهميه‌ى پنير و خرماى خود را نگه داشته بودند تا هنگام سحر و افطار، چيزى براى خوردن داشته باشند
واکنش امام به انتشار صحبت‌های منتظری از رادیوهای بیگانه:
آیت‌الله مهدوی کنی می‌گوید: «من مكرر از امام می‌شنیدم كه ایشان را نصیحت می‌كردند كه چرا این حرف‌ها را می‌زنید. یك بار خود آقای منتظری نقل كردند كه امام بنده را خواستند و به من گفتند آقای منتظری شما حرف‌هایی می‌زنید كه رادیوهای بیگانه آن‌ها را می‌گویند.»
بازخوانی شکست امریکا در طبس
گری سیک چنین مطرح می‌کند: «اگر کسی بخواهد فقط روی یک عامل به‌عنوان دلیل نهایی شکست مأموریت انگشت بگذارد چیزی جز همان طوفان شن نیست که قابل پیش‌بینی نبود و تقریباً از همان ابتدای کار به طرز مصیبت‌باری زمان اجرای حمله را در هم ریخت».
انتشار برای اولین‌بار| برگی از خاطرات سردار حجازی
سردار حجازی می‌گوید: ما را بردند در اتاق بازجویی و گفتند بگو. گفتیم چی بگوییم؟ چیزی نمی‌دانیم. کمی کتک زدند. دستبند قپانی می‌زدند. روی یک پا باید می‌ایستادی. با شلاق می‌زدند.
برگی از خاطرات نیره سادات احتشام‌رضوی
خانم احتشام‌رضوی در بخش دیگر از خاطرات خود درباره اثرگذاری سخنان خود در مراسم تدفین نواب صفوی می‌گوید: در آن زمان «مجله‌ خواندنى‌ها» درباره‌ سخنان شورانگيز و اعتماد به نفسى كه من داشتم، نوشته بود: «روح نواب در كالبد زنش حلول كرده است و مردم را با سخنان آتشين خود، آماده قيام كرده است.» البته واقعيت هم داشت، اگر من در آن زمان موفق مى‌شدم پيكر آقاى نواب را بگيرم، قيام مهم و خونينى به پا مى‌كردم؛ اما متأسفانه پيكر آقاى نواب را به من ندادند. يكى از دوستان پدرم به نام شيخ عباسعلى اسلامى درباره‌ صحبت‌هاى من در مسگرآباد گفته بود: «آقاى نواب احتشام! من خطبه‌ حضرت زينب(س) را در كتاب‌ها خوانده بودم؛ اما امروز خطبه حضرت زينب(س) را به حقيقت خود شنيدم و اين موجب تعجب و شگفتى بسيارى از علما و روحانيون شده بود.»
تورقی در خاطرات
علی‌محمد بشارتی یکی از انقلابیون که در بطن فرایند مبارزه علیه رژیم پهلوی در بند و اسارت آن رژیم بود می‌گوید: در زندان براى گرفتن روزه نیز اهتمام مى‌ورزیدم، اما محدودیت‌هاى زیادى براى روزه‌دارى وجود داشت. ماه رمضان انگار براى ساواک و زندان‌بان‌ها ماه روزه و عبادت نبود. اصلا از سحرى و افطار براى زندانیان خبرى نبود.
خاطرات شهید صیاد شیرازی از روزهای انقلاب
شهید صیاد شیرازی با اشاره به مبارزه مردم ایران با طاغوت و موضع بدنه‌ی ارتش در آن روزها نیز می‌گويد: «اوايل خيلی شدت اين كراهت [قرار گرفتن ارتشی‌ها در برابر مردم] بالا بود، ما هم از اين مطالب رنج می‌برديم؛ يعني رنجمان از اين بود كه از داخل می‌دانستيم چه خبر است، يعنی وضع روحيه‌ها خوب نبود. افكار عمومی در ارتش آنقدر وابستگي به شاه نداشتند؛ از يک طرف هم زمينه برای آگاهي اينها كم بود، چون ارتباط اينها با مردم كم بود...».