مرکز اسناد انقلاب اسلامی

برشی از خاطرات علی تحیری
علی تحیری می‌گوید: «... من به شخصه می‌دیدم که‌ چقدر زیبا این‌ هواپیماها میان موشک‌هایی که مثل باران می‌بارید، مانور می‌کردند و بعثی‌ها نتوانستند آن‌ روز کاری‌ از پیش‌ ببرند. خوشبختانه هواپیماهای‌ ما هم‌ آن‌ روز، سالم‌ از منطقه‌ بیرون آمدند. عراقی‌ها قصد داشتند قصر شیرین‌ را از سر پل ذهاب (نزدیک ترین راه به مرزها) در روز اول‌ جنگ‌ قیچی‌ کنند».
آیت‌الله سید حسین موسوی‌کرمانی می‌گوید: «... از قهوه‌چى درباره‌ رضاشاه و هم‌راهانش پرسيدم. گفت: «دو تا چايى، پشت سر هم ريختم و رضاشاه خورد و کمى هم اين جا نشست. دو تومان هم پول چايى داد. بعد بلند شد و با چوب خيزرانى که در دست داشت، شروع کرد به زدن گونى‌ها! فکر کردم ديوانه است...».
برشی از خاطرات حاج احمد قدیریان
حاج احمد قدیریان می‌گوید: «... در کنترل و مراقبت از این ساختمان متوجه شدیم که چندین کیسه مواد منفجره در داخل کیسه‌های سیمان به این ساختمان برده شده است. این مواد منفجره قرار بود در این ساختمان جاسازی و در زمان مورد نظر منفجر شود. و اگر این انفجار انجام گرفته بود، بیت حضرت امام خمینی(ره) تخریب و آثاری از بیت باقی نمی‌ماند.»
برشی از خاطرات آیت‌الله احمدی میانجی؛
بعد از پیروزى انقلاب طرز تفكر آقاى منتظرى با ما موافق نبود. یعنى كارهایى انجام مى‌داد كه به ‌نظر من نباید انجام مى‌داد. مثلاً سخنرانى كه مى‌كرد به عقیده‌ من درست نبود. خلاصه طرز تفكر اجتماعى‌مان هیچ‌وقت با هم‌دیگر موافق نبود. از حرف‌زدن ایشان تعجب مى‌كردم، فلذا در مجلس نیز به قائم‌مقامى او رأى ندادم.
ولی‌الله چه‌پور می‌گوید: «آیت‌الله طالقانی که همواره در فکر تقویت رهبری امام و استقرار حکومت اسلامی ‌بودند، روزی از طریق تلفن منزل ما با امام ارتباط برقرار کردند و چنین گفتند: حالا که به ‌نام اسلام در این کشور حکومتی تأسیس شده بهتر است که سنت نبوی نماز جمعه را احیا کنیم و... بعد از اینکه گوشی را گذاشت، گفت که آقا اقامه‌ نماز جمعه را به‌عهده‌ خودم گذاشت...».
برگی از خاطرات سردار یوسف فروتن؛
سردار فروتن می‌گوید: «كشتارها بسیار جدی بود. برخی می‌گفتند چهارصد نفر، برخی می‌گفتند هزار نفر، اما خود من بنابر مشاهداتی كه داشتم بر این باورم که از هشتصد تا هزار نفر كمتر نبود به‌خصوص كه بعدها شنیدم داخل مسجد محله شهید محلاتی رفته و آنجا زن‌های زیادی را به رگبار بسته بودند.»
به روایت حجت‌الاسلام حسینیان،
حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان می‌گوید: آیت‌الله قدوسی اخلاق خاصی داشت، نه به عنوان یک چهره‌ انقلابی چندان شهرت یافته بود، نه به عنوان یک استاد اخلاق و چهره‌ عرفانی؛ آقای قدوسی همه‌ این‌ها را با هم داشت. هم جزو انقلابیون حوزه بودند و از طرف دیگر هم یک شخصیت معناگرایی داشتند. یعنی واقعاً آقای قدوسی وقتی که درس اخلاق می‌گفتند بیشتر هم خطبه‌های نهج‌البلاغه بیان می‌کردند و یک مقدار هم به دلیل اینکه پدر خانم ایشان آیت‌الله علامه طباطبایی از شاگردان مرحوم قاضی به حساب می‌آمدند نقل قول‌هایی را از مرحوم آیت‌الله قاضی نقل می‌کردند،‌ واقعا تا یک هفته انسان تحت تأثیر بود. وقتی انسان پای درس اخلاق ایشان می‌نشست احساس می‌کرد که گمشده خودش را پیدا کرده است. حالا هر چقدر من بگویم مؤثر بود تا کسی نچشیده نمی‌تواند درک بکند که چقدر مؤثر بوده است.
سیره مدیریتی آیت‌الله قدوسی
چه‌بسا افراد طاغوتی و زن‌های بی‌حجاب و آدم‌های بی‌بندوبار نزد او می‌رفتند و مدت‌ها وقت می‌گرفتند و حرف می‌زدند و آیت‌الله قدوسی کاملاً شكایات آنان را گوش می‌كرد و اگر کسی به وی اعتراض می‌كرد، او می‌گفت:«برای من سخت است كه سخن كسی را قطع كنم زیرا او با هزاران امید نزد من آمده ‌است».
برگی از خاطرات حجت‌الاسلام جعفری اصفهانی
حجت‌الاسلام جعفری اصفهانی: «از خبرهای مهم آن روز، خنثی شدن توطئه‌ کشتار مردم در این روز به دست رژیم بود. ژنرال‌های ارتش تصمیم به کشتاری بدتر از کشتار 17 شهریور گرفته بودند. نقل می‌شد که در پادگان لویزان، عده‌ای از فرماندهان و افسران هوانیروز، همراه با چهارصد نفر از افسران گارد جاویدان که عده‌ای از آن‌ها چترباز هم بودند، تصمیم به برخورد با این تظاهرات گرفته بودند، اما در وقت ناهار...»
خاطرات و یادمانده‌های حجت‌الاسلام حسینیان از مبارزات نهضت اسلامی
آنجا که ما را بازداشت کردند اتفاقات عجیبی رخ داد. یکبار یک نفر از گاردی‌ها آمد و مرا به نام صدا زد. گفت: آقای فلانی مطلبی دارم. گفتم: بپرسید. گفت: «با توجه به اینکه ما سفر حرام آمده‌ایم آیا نمازمان را باید شکسته بخوانیم یا کامل؟» گفتم: مقلد چه کسی هستید؟ گفت: «من مقلد آیت‌الله خمینی هستم!» خیلی تعجب کردم. گفتم: به فتوای ایشان شما باید نمازتان را کامل بخوانید، چون که می‌‌دانید این سفر یک سفر حرام است...