مرکز اسناد انقلاب اسلامی

درنگی در خاطرات شهید فضل‌الله محلاتی
شهید محلاتی درباره وحشت رژیم پهلوی از اعلامیه‌های امام خمینی در سال 1341 می‌گوید: «در قضیه انجمن‌های ایالتی و ولایتی دستگاه حاکم آن قدر وحشت کرده بود که وقتی دولت تصویبنامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی را لغو کرد، متن اعلامیه‌ای را که در مورد الغای آن تصویبنامه می‌خواستند در روزنامه‌ها منتشر کنند، پیش از چاپ به من دادند، من رفتم قم و آن را به امام نشان دادم. امام آن را خواندند، در حالی که روزنامه‌ها هنوز چاپ نکرده بودند، بعد تلفنی برای آقایان دیگر هم خواندند و گفتند: خوب است. دیگران هم قبول کردند، آن وقت در روزنامه‌ها اعلام شد. به این ترتیب روحانیت در این قضیه پیروز شد و آبروی دستگاه رفت.»
روایت‌هایی از چگونگی تاسیس حزب جمهوری اسلامی
آیت‌الله مهدوی کنی می‌گوید: «یکی از بحث‌هایی که آقایان در ملاقات با امام مطرح می‌کردند تشکیل حزب بود. قبل از انقلاب، آقای بهشتی پیشنهاد حزب را دادند و قبل از انقلاب، اساسنامه‌ حزب نوشته شد.در این‌باره به یاد دارم روزی گروهی از علما در منزل ما بودند که بحث حزب مطرح بود. حتی جناب آقای مشکینی و جناب آقای جنتی هم از قم آمده بودند -آن موقع صحبت حزب بود که این آقایان هم باشند- جناب آقای موسوی اردبیلی و عده‌ای دیگر نیز بودند که ابتدائا جلسه در منزل ما تشکیل شد و اساسنامه خوانده و بررسی شد. بعد بنا شد که برای تکمیل بحث جلسه‌ای در منزل یکی از آقایان در خیابان 17 شهریور تشکیل شود.»
گذری بر زندگانی و خاطرات مرحوم محمد جواد صاحبی
محمد جواد صاحبی در سال 1357 و در اوج مبارزات مردم ایران، به قم رفت. وی در یک کتابفروشی در قم به فعالیت‌های مبارزاتی خود ادامه داد و در آن کتابفروشی، جزوات، اعلامیه‌ها، توضیح‌المسائل و تصاویر امام خمینی را نشر و توزیع می‌کرد. به گفته صاحبی: «آن كتابفروشي اولاً پاتوقي براي آشنايي نيروهاي مذهبي و انقلابي با يكديگر بود و ثانياً مكاني براي توزيع رساله، اعلاميه و عكس امام شده‌بود.» وی در آن سال‌ها در تظاهرات و راهپیمایی‌ها نیز شرکت می‌کرد.
روایت‌هایی از مبارزات مردم در آستانه پیروزی انقلاب
براساس خاطرات حجت‌الاسلام ناطق نوری آیت‌الله طالقانی بعد از مکالمه با امام گفت: «یا من بعد از یک عمر از سیاست چیزی نمی‌فهمم یا این سید با عالم دیگری ارتباط دارد.» ناطق نوری ادامه می‌دهد: «[آقای طالقانی] می‌خواست بگوید طبق معادلات عادی اگر لغو حکومت نظامی بشود، تهران حمام خون می‌شود. اینکه امام این طور بی‌اعتنا می‌گوید هیچ طوری نمی‌شود حتما ارتباط با یک عالم دیگری دارد...»
روزنامه‌ کیهان در بعداز ظهر روز 19 بهمن عکس همافران را در حالی که با امام خمینی ادای احترام می‌کردند، در صفحه‌ اول چاپ کرد. این حادثه برای باقیماندگان رژیم سخت گران آمد. بختیار در غروب همان روز به قره‌باغی زنگ زد و گفت: «آیا روزنامه‌ کیهان را دیده‌اید؟» قره‌باغی گفت: نه؛ بختیار توضیح داد که عکس عده‌ای از پرسنل نیروی هوایی را در اقامتگاه آقای خمینی چاپ کرده است. بختیار مدعی شد که این عکس مونتاژ است و به ژنرال دستور داد تا آن را تکذیب کند».بختیار که پیش از همه از این واقعه خشمگین شده بود، در مجلس شورای ملی گفت: «ملاحظه کنید همین روزنامه کیهان روز پنجشنبه عکس و خبری از یک رژه‌ نظامی چاپ کرد و به صورت بچه‌گانه عکس را مونتاژ نمود که جزئیات آن را اهل فن می‌دانند».
روایتی از انتخاب بازرگان به نخست‌وزیری دولت موقت
آیت‌الله طالقانی می‌گوید: «به نظر من بازرگان به درد این کار نمی‌خورد. ایشان آدم خوبی است ولی مرد قاطع و مدیریتی برای پیشبرد انقلاب نیست. به نظر من ایشان می‌تواند به عنوان وزیر انتخاب شود نه نخست‌وزیر یک دولت انقلابی».
به همت کمیته استقبال، در روزهای دهه فجر به منظور رعایت مسائل امنیتی، از ابتدای خیابان ایران تا انتهای آن دویست سیصد نفر نیروی انتظامی حاضر شده بودند تا هم امنیت را برقرار کنند و هم نظم رفت و آمدها را کنترل کنند. معمولاً انتظامات به گروه‌های سی‌نفری تقسیم می‌شدند که برای هرکدام از آنان سرپرستی نیز تایید شده بود که ازجمله‌ این افراد شهید صادق اسلامی، شهید درخشان، اعتمادیان و حسینی صالحی بودند.
برشی از خاطرات حجت‌الاسلام ناطق نوری
حجت‌الاسلام ناطق نوری می‌گوید: تلويزيون‌ مصاحبه‌‌ معروف‌ بختيار كه‌ مي‌گفت‌ من‌ مرغ‌ طوفانم‌ را پخش‌ كرد. از بختيار سؤال‌ كردند: «آقاي‌ خميني‌ دولت‌ تشكيل‌ داده‌ نظر شما چيست‌؟» گفت‌: «شوخي‌ است‌ اگر جدي‌ شود من‌ برخورد مي‌كنم‌.» معنايش‌ اين‌ بود كه‌ فرار مي‌كنم‌!
جزئیاتی از فرار هایزر از ایران
در آخرین ساعات حضور در ایران، هایزر گزارشی از آخرین وضعیت به سران کاخ سفید می‌دهد. او می‌گوید: «[بروان] می‌‏خواست بداند آیا گروه هنوز فکر می‏‌کند اقدام نظامی گزینه‏‌ای ممکن است. گفتم: مشتاق‌اند تا جایی‌که امکان دارد پشت سر بختیار بایستند و به‌خوبی می‌دانند که اگر اوضاع خراب شود تنها راه تضمین حمایت از دولت قانونی، مداخله‌ نظامی خواهد بود.
خاطرات انقلاب
پس از ورود امام خمینی به کشور، با نظر کمیته استقبال ایشان در مدرسه رفاه مستقر شدند. اما بنا به دلایلی، اندکی بعد، محل استقرار ایشان را به مدرسه علوی انتقال دادند.