مرکز اسناد انقلاب اسلامی

برشی از خاطرات شهید آیت‌الله محلاتی
شهید محلاتی می‌گوید: مردم می‌آمدند در خیابان‌ها و کوچه‌های اطراف و سر و صدای شعار و صلواتشان بلند بود، ولی مأموران نمی‌گذاشتند مردم با امام ملاقات کنند. یک روز یادم است که عصر بود، ایشان در بالکن نشسته بود. وقتی ایشان می‌ایستاد، پانصد متر آن طرف‌تر در کوچه‌ها مردم پیدا بودند. آقای لواسانی و مرحوم حاج آقا مصطفی با من سه نفری کنار امام نشسته بودیم، امام خیلی ناراحت بودند. مردم مرتب صلوات ختم می‌کردند. به امام عرض کردم که شما بایستید تا این مردم لااقل چهره شما را ببینند. امام بلند شد و ایستاد. مردم امام را که دیدند با شعارهایشان غوغا کردند. ناگهان امام نشستند و شروع کردند بشدت گریه کردن، آقای لواسانی گفتند: چرا گریه می کنید؟ چرا این قدر ناراحتید؟ باید تحمل کنید. امام فرمود: من ناراحتم که بچه‌های من سالمند، خود من هم سالم هستم ولی جوان‌های مردم، شهید شدند؛ این برای من تحملش خیلی مشکل است. من که گریه امام را دیدم، گریه ام گرفت و نتوانستم خودم را کنترل کنم و بلند شدم رفتم اتاق دیگر و تا مدتی هق هق گریه می کردم. یادم هست مرحوم حاج آقا مصطفی و آقای خلخالی آمدند و بعد از مدتی که گذشت من حالم بهتر شد. این منظره برای من خیلی عجیب بود.
برشی از خاطرات حاج حسین سلیمانی
حسین سلیمانی یکی از محافظان امام خمینی می گوید: ظاهرا حضرت امام خبر مربوط به انتشار کتاب آیات شیطانی را در یکی از مجلات یا روزنامه‌ها و یا بولتین‌هایی که برای ایشان آورده می‌شد، خوانده بودند. از آن تاریخ به بعد ما ناراحتی خاصی را در چهره امام می‌دیدم و واقعا احساس می‌شد که به ایشان فشار وارد می‌شود.
ویژه‌نامه "روایت فجر"| برگی از خاطرات عبدالله جاسبی
عبدالله جاسبی می‌گوید: صبح روز 21 بهمن حکومت نظامی در پی انجام توطئه علیه قیام مردم، ساعت عبور و مرور مردم را چهار بعدازظهر اعلام کرد.صبح همین روز تانک‌ها جهت استقرار در خیابان‌های شهر از پادگان خارج شدند. کلاهدوز در دل به آن‌ها می‌خندید، او می‌دانست که این غول‌های آهنی از یک چوب‌دستی کمتر شده. 22 بهمن روز سقوط رژیم سلطنتی، روز انقراض حکومت شاهنشاهی و روز پایان عمر ننگین رژیم پهلوی بود. پادگان‌ها یکی پس از دیگری تسخیر و فرماندار نظامی تهران توسط مردم دستگیر گردید.بعضی از افرادی که هدایت تانک‌ها را به عهده داشتند از نیروهای کلاهدوز بودند و او به آن‌ها گفته بود مبادا دست از پا خطا کنید و به مردم آسیبی برسانید.کلاهدوز در شب 21 بهمن نه تنها تانک‌ها را از کار انداخته بود بلکه بسیاری از ادوات جنگی را هم دستکاری کرده بود و با این عمل جسورانه خود در حقیقت بخشی از دستگاه نظامی رژیم پهلوی را خلع سلاح کرده بود.
ویژه‌نامه "روایت فجر"| برگی از خاطرات سرتیپ حسین ابیانه
سرتیپ حسین ابیانه می گوید: چهره نورانی و ملکوتی امام همه افراد را تحت تأثیر خود قرار داده بود. در بطن وجودی هر کدام از پرسنل شرکت‌کننده در آن بیعت، نوعی دلهره و اضطراب وجود داشت اما آن ملاقات و آن دیدار همه نگرانی‌ها را از آینده - که چه خواهد شد - از بین می‌برد. عشق، نشاط، نگرانی، التهاب همه این احساسات با هم مخلوط شده بود، تمام این لحظه‌ها غیرقابل وصف بود. امام خمینی بعد از ابراز احساسات پرسنل دقایقی را سخنرانی فرمودند و ضمن تشکر از حضور پرسنل نیروی هوایی، آن بیعت را آغاز پیروزی نهضت قلمداد کرده و نقطه عطفی در پیروزی نهضت اسلامی دانستند.
برشی از خاطرات یکی از زندانیان رژیم پهلوی
یکی از زندانیان رژیم پهلوی، درباره شکنجه های ساواک به نماینده صلیب سرخ گفت: «کلاهکی که به "کلاهک آپولو" معروف بود، روی سر من گذاشتند. هر چه فریاد زدم صدا در آن کلاه می‌پیچید و گوشم از سر و صدای ایجاد شده داشت پاره می‌شد و مجبور بودم که صدایم در نیاید. بعد از آن به بدنم برق وصل کردند و کابل زدند. حالت تشنگی خاصی به من دست داد. طلب آب می‌کردم، ولی به من آب نمی‌دادند و در نهایت منوچهری آمد و به آن‌ها گفت: به او آب بدهید. من را باز کردند و بردند. نزدیک دستشویی خواباندند و منوچهری در دهان من ادرار کرد..» وقتی نماینده صلیب سرخ این حرف‌ها را شنید، نتوانست خودش را حفظ کند و از چشمانش اشک سرازیر شد. به انگلیسی گفت: «من زندان‌های فلسطین، ویتنام و جاهای مختلف دنیا را که در شکنجه معروف‌اند دیده‌ام، ولی این نوع شکنجه باید به نام شکنجه آریامهری در تاریخ ثبت و ضبط گردد که عوض آب، ادرار می‌دهند...»
مروری بر خاطرات و مجاهدت‌های حجت‌الاسلام حسین علی‌اکبریان
حجت‌الاسلام علی‌اکبریان می‌گوید: سال‌ 1339 سال اولی بود كه‌ - در زمان‌ مرحوم‌ آیت‌الله العظمی‌ بروجردی‌ - به‌ قم‌ مشرف‌ شدیم‌ . یك‌ چند روزی‌ با یكی‌ از دوستان‌ گشتیم‌ خلاصه‌ حجره‌ پیدا نكردیم‌، تا اینكه‌ یادم‌ هست‌ شب‌ جمعه‌ای‌ بود كه‌ به‌ جمكران‌ رفتیم‌ و صبح‌ كه‌ آمدیم‌ وارد یك‌ حجره‌ شدیم. حجره 85 مدرسه‌ حجتیه‌ بود كه‌ یادم‌ هست‌ آن‌ سال‌ یكی‌ از كسانی‌ كه‌ در این‌ حجره‌ بودند مقام‌ معظم‌ رهبری‌ بودند و ما نزدیك‌ به‌ یك‌ سال‌ در خدمت‌ ایشان‌ بودیم‌.
ویژه‌نامه "روایت فجر"| برگی از خاطرات ابوالفضل توکلی‌بینا
ابوالفضل توکلی‌بینا در خاطرات خود می‌گوید: وقتی ستاد استقبال در مدرسه رفاه تشکیل شد، از مهندس افراشته دعوت به عمل آمد تا با همراهی آقای مهندس شکرالله حیدری و دوستان دیگر، کار را شروع کنند. ما تمام وسایل مورد نیاز را در اختیار گروه آقای افراشته گذاشتیم و آن‌ها نیز توانستند یک دکل بزرگ روی بام مدرسه علوی سوار کنند. با کوشش و همت آنان، چند برنامه روی آنتن رفت و گزارشی از اوضاع داخل مدرسه به نمایش درآمد. نخستین برنامه این شبکه، پخش مراسم انتصاب مهندس بازرگان به نخست وزیری بود. برنامه بعدی مربوط به پخش تصاویری از امام در شب ۲۱ بهمن بود. همین برنامه را همافران در پادگان دوشان‌تپه دیده و برای امام صلوات فرستاده بودند.
ویژه‌نامه "روایت فجر"| برگی از خاطرات علی‌محمد بشارتی
بشارتی در خاطرات خود می‌گوید: افرادی که از داخل ارتش برای ما اطلاعات می‌فرستادند، اعلام آمادگی نمودند که در فرصت مناسب ژنرال‌های ارتش را بکشند. ما برای این کار از امام خمینی کسب تکلیف کردیم، ولی امام خمینی اجازه ندادند و گفتند لازم نیست کسی را بکشند و فقط اگر اطلاعات درون ارتش را گزارش دهند، کافی است. این خود دلیل بیداری و تیزهوشی حضرت امام خمینی بود؛ زیرا ارتشی که متلاشی شده بود دیگر امرای آن عددی نبودند که بخواهند آن‌ها را بکشند. کشتن آن‌ها موجب اتحاد ارتشی‌ها می‌شد.
ویژه‌نامه "روایت فجر"| برگی از خاطرات عبدالمجید معادیخواه
معادیخواه می‌گوید: هم‌زمان با حضور در مسجد دانشگاه تهران، نشانه‌هایی را از جدایی گروهك‌ها از صفوف مردمی دیدم: در حالی كه انبوه مردم به انقلاب و سرنوشت آن می‌اندیشیدند، گروهك‌هایی تنها به فكر بهره‌كشی‌های ابزاری و گروهی بودند. خود ـ در اوج شگفتی ـ دیدم هواداران سازمان رجوی، در و دیوار مسجد را با شعارهای تبلیغاتی پوشانده بودند.
برشی از خاطرات آیت‌الله محمد یزدی
آیت الله محمد یزدی می‌گوید: حضرت امام به بهبودی فرمودند: «ما توقع نداشتیم که او (شاه) از روحانیت به عنوان ارتجاع تعبیر کند.» بعد با لحن تندی یادآور شدند: «علمای اسلام وضع زندگی‌شان همین‌گونه است که می‌بینید. آیا درباریان اینگونه زندگی می‌کنند؟ شما شهریه‌ای را که یک طلبه به مدت یک سال دریافت می‌کند، حساب کنید. آیا با زندگی وابستگان به دربار قابل مقایسه است؟» بعد بدون اینکه نامی از خود ببرند، گفتند: «آیا علما و مراجع اسلام مرتجع هستند؟ باید این ارتجاع سیاهی را که مورد نظر ایشان است بشناسیم، ارتجاع سیاه در واقع ایشان است.» بهبودی یک بار خواست کلام امام را قطع کند و منظورش این بود که من حامل پیامی از سوی شخص شاه هستم، ولی امام به او اجازه سخن گفتن ندادند و کلام خود را با آهنگ محکم و قاطع ادامه دادند.