مرکز اسناد انقلاب اسلامی

برشی از خاطرات سردار سید رحیم صفوی
سید رحیم صفوی می‌گوید: «بنی‌صدر هم‌ که‌ با شروع‌ جنگ‌ تحميلی‌ هفت‌ ماه‌ از حکم‌ او در سمت‌ فرماندهی کل‌ قوا می‌گذشت‌، با توجه‌ به‌ افکار و اهداف‌ گروهک‌های‌ ضد انقلاب‌ در تضعيف‌ نهادهای‌ انقلابی‌، هيچ‌ تلاشی‌ در تقويت‌ و انسجام‌ نيروهای‌ مسلح‌ نکرد..‌.».
روایتی از روزهای پیش از جنگ
شهید علم‌الهدی: «در محور جنوب هم از 22 شهریور ماه، عراق ابتدا با تک تیراندازی روی لنج‌ها و كشتی‌هایی كه از روی اروند كنار عبور می‌كردند و بعد تیراندازی به واحدهای مرزی در خطوط تماس، درگیری با سلاح‌ها سبك را آغاز كرد و بعد از چند روز به درگیری شدید با خمپاره‌انداز بدل گردید. به طوری كه در 23 شهریور، یعنی هشت روز قبل از آغاز رسمی و همه جانبه‌ جنگ، تعدادی شهید و مجروح ‌شدند.»
حجت الاسلام والمسلمین رازینی در «روحانی مجاهد» مطرح کرد:
حجت الاسلام والمسلمین علی رازینی می گوید: «در ماجرای آقای منتظری آقای حسینیان دنبال خط «فانی فقات عین الفتنه» را گرفتند، یعنی چشم فتنه را کور کردند. اگر این کار در آن زمان انجام نمی شد، معلوم نبود که ما بعدها چقدر تلفات می دادیم.»
موقعی که از منزل حرکت کردم نیتم این بود که تیری را که می‌خواهند به فلانی بزنند به من خواهد خورد و نیت شهادت کردم. الان که آن صحنه یادم می‌آید می‌‌دانم که نیت قربت کردم یعنی خالص خالص برای خدا داشتم می‌رفتم و هیچ شائبه دیگری در آن نبود.
روایت رهبر انقلاب از دو دهه همراهی با شهید قدوسی
رهبر معظم انقلاب اسلامی می‌فرمایند: شهید قدوسی از كار خسته نمى‌شد و ثانيآ، اين طور نبود كه يك كار را نيمه‌تمام رها كند و به سراغ كار ديگرى برود. نمونه اين خصوصيت ايشان را در مشكلات و مسايل مربوط به مدرسه حقانى مى‌توان ديد؛ اگر رياست مدرسه حقانى با كسى غير از آقاى قدوسى بود من باور نمى‌كردم كه اين مدرسه تا اين حدّ از فوايد و آثار مى‌رسيد...
برشی از خاطرات محسن رفیقدوست
محسن رفیقدوست می‌گوید: «كل بيروت تعطيل و تيراندازي بود. ناهار املتي خدمت امام موسي صدر و شهيد چمران خوردم. پول‌ها و پيغام‌ها را تحويل دادم و بعد از آن ايشان را دیگر نديدم و پس از آن بود که ایشان مفقود شدند و من به لحاظ نزدیکی با ایشان، نسبت به سرنوشت ایشان حساس بودم؛ بنابراین در قضایای مربوط به پیگیری وضعیت و سرنوشت آن روحانی مبارز درگیر شدم...»
آیت‌الله خامنه‌ای می‌گوید: «یادم است در سال 57 من در ایرانشهر تبعید بودم و شهید باهنر در آنجا به دیدن ما آمد و نسخه‌ای از کتابی که تهیه کرده بود و به وسیله عوامل اطلاعاتی و تحقیقاتی دستگاه و ساواک مورد بررسی قرار گرفته بود را ارائه دادند و ما دیدیم که در آن نسخه شاید 3 نفر از عوامل دستگاه روی آن مطلب نظر داده بودند و نظرات آنها حاکی از آن بود که از وجود چنین کتابی احساس وحشت می‌کنند.»
مختصری درباره مشی اخلاقی و مدیریتی شهید رجائی
بعد از حادثه انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی یک روز حاج احمد آقا از بیت امام زنگ زدند و به ما گفتند که بنا به دستور امام حفاظت از جان آقای رجایی امری است واجب و حتی یک روز آیت‌الله شیرازی نیز گفته بود که «من خیلی نگران جان آقای رجایی هستم و باید مواظب او بود.» ایشان به ما گفته بودند که همه روز برای او آیت‌الکرسی بخوانیم.
به روایت مرحوم فریدون سیامک‌نژاد،
دکتر سیامک‌نژاد می‌گوید: همزمان با شروع جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی مترصد یک حرکت و اقدامی علیه رژیم بودم. این بود که با یکی از دوستانم قرار گذاشتیم با پخش اعلامیه نسبت به برپایی این جشن‌ها اعتراض کنیم. لذا اعلامیه‌ای تنظیم و در منزل دوستم با یک دستگاه تایپ قدیمی اعلامیه را تایپ و تکثیر کردیم... فردای آن روز در دانشکده‌ی خودمان و بعضی از دانشکده‌های دیگر مثل دانشکده‌های فنی، علوم و پزشکی به در و دیوار و کمدهای دانشجویی چسباندیم. این اقدام ما تأثیر خوبی در آگاهی بچه‌های دانشجو داشت.»
روایت‌های ناب سید اسدالله جولایی از شهید لاجوردی
شهید لاجوردی در آموزش زندانیان گرفتارِ انحراف وقت می‌گذاشتند. بعضی وقت‌ها می‌دیدم ساعت سه نصفه‌شب نشسته‌اند و پدرانه و معلمانه با آن‌ها صحبت می‌کنند.