مرکز اسناد انقلاب اسلامی

به بهانه رحلت آیت‌الله بافقی
آیت‌الله‌ اراکی نقل‌ می‌کند که‌ وقتی رضاشاه‌ برای بردن‌ آیت‌الله‌ بافقی به‌ قم‌ آمد «توی پله‌های مدرسه‌ فیضیه‌ که‌ از درب‌ صحن‌ کهنه‌ باز میشود [در آن‌ زمان‌ این‌ در باز بوده‌ است‌] ایستاد و یک‌ نعره‌ای زد که‌ تا آخر مدرسه‌ نعره‌اش‌ رفت‌. میگفت‌: ذریاتتان‌ را برمی‌اندازم‌. خیلی نعره‌ کشید و رفت‌.
«هوا کاملاً تاریک شده است و اجساد زیادی نیز بر کف خیابان افتاده‌اند. حال که مردم از دو طرف در محاصره شدید هستند، پلیس سعودی به اشاره و علامت از مردم می‌خواهد که بنشینند و جمعیت به تصور خاتمه دادن به جنایات هولناک وحشیانه آنان می‌نشینند. وقتی همه نشستند ناگهان بی‌رحمانه اقدام به پرتاب گاز خفه کننده به میان مردم می‌کنند...»
به روایت عضو سابق مجاهدین خلق
رجوی هم در طراحی عملیات فروغ جاویدان و وقتی نیروها را در دوم مرداد سال 1367 در قرارگاه اشرف برای حمله به ایران توجیه می‌کرد و من هم شخصا در اين نشست حضور داشتم گفت: وقتی تهران را تسخیر کردید تا 48 ساعت با شما کاری ندارم هر کاری خواستید بکنید بعدا من آمده و عفو عمومی خواهم داد.
به روایت سردار جعفر اسدی
رفتیم پیش حاج قاسم سلیمانی فرمانده لشکر 41 ثارالله، گفتم: این تانک هایتان را نمی‌فرستید بروند جلو؟ گفت: اینها مال ما نیست، با کمی تأمل هر دو بلافاصله متوجه شدیم که اینها عراقی هستند.
انتشار به مناسبت سالمرگ محمدرضا پهلوی
«... حاصل کار آنها همان متنی است که امروز به عنوان وصیتنامه سیاسی شاه معروف شده و البته بعد از مرگ او بوسیله اشخاص یاد شده تهیه گردیده است.»
مرصاد به روایت منافقین
اکرامی از اعضای سابق منافقین می‌گوید: «هرج و مرج عجیبی بوجود آمده بود؛ فرماندهان خشکشان زده و هیچ کنترلی روی نیروها نداشتند. آن‌ها هم درحقیقت درگیر این مسئله بودند که چقدرساده‌لوحانه به دام نقشه‌های رجوی افتاده‌اند.»
حجت‌الاسلام جمی: «اعلاميه‌ها به خط امام بود، آن‌ها را برداشتم و تا آن‌جا که مى‌توانستم توزيع کردم. بيشتر در منى و هنگام رمى جمرات اين اعلاميه‌ها پخش شد که بين حجاج، اثر گذاشت. اکثر حجاج آن سال، اعلاميه‌ حضرت امام را با خودشان به ايران آوردند.»
روایت حضور یک بانوی آمریکایی در میان زنان مبارز در دوران جنگ تحمیلی بسیار شنیدنی است. خانم معصومه ابراهیمی روایت جالبی در این باره دارد.
به بهانه سالگرد توافق برجام
لاوروف سعی داشت ظریف را تحریک کند و درحالی‌که کری به همراه موگرینی سعی داشتند در سوئیت کری به سمت پایان دادن مذاکرات بروند، او نیز برای چندمین بار از ظریف پرسید که آیا وزیر امور خارجه ایران قدرت معامله کردن را دارد یا نه. ظریف شخصاً جواب داد که به زمان بیشتری نیاز دارد و بعد به‌صورت ناگهانی به سمت در رفت. کری از عصایش کمک گرفت تا راه ظریف را ببندد و از او خواست که در اتاق باقی بماند. ظریف باید درک می‌کرد که لاوروف داشت میزان نارضایتی و خستگی همه افراد را بیان می‌کرد. ظریف دیگر زمانی نداشت و نمی‌توانست جایی برود. یا شاید هنوز وقت به پایان نرسیده بود.
روایتی از آیت‌الله شیخ محمد علمی اردبیلی
آیت‌الله شیخ محمد علمی اردبیلی می‌گوید: «...حدود بیست تا مسلسل بود، مسلسل‌ها جلوی ایوان بود شروع کردند به تیراندازی و آنها را به کار انداختند و اما چه تیراندازی وحشتناکی، اصلاً آنها مسلمانی نمی‌دانستند چیست، معلوم نبود چه مذهبی داشتند، مردم را درو می‌‌کردند درست مثل کشاورزها که گندم درو می‌کنند، مردم را درو می‌کردند».